بازگشت به درباره‌ی من

درباره‌ی نشان بلاگ

چهارپای بال‌دارِ سرِ انسان

داستان موجود خیالی‌ای که از کف یک کاسه‌ی سلجوقی آمد و نشان این بلاگ شد.

نسخه‌ی دیگر منتشر شده استEnglish

تصویری که می‌بینید نقش یک جانور خیالی چهارپای بال‌دارِ سرِ انسان بر کف یک کاسه‌ی سفالی از دوره‌ی سلجوقی است؛ کاسه‌ای از نوع سفال گروس، متعلق به سده‌های یازدهم و دوازدهم میلادی، در حوزه‌ی هنر و تاریخ ایران زمین.

نمای کامل کاسه‌ی سلجوقی با نقش چهارپای بال‌دارِ سرِ انسان
نمای کامل کاسه‌ی سلجوقی، سده‌های یازدهم–دوازدهم میلادی، موزه‌ی بروکلین، هدیه‌ی بنیاد ارنست اریکسون، شماره‌ی 86.227.177. عکس: موزه‌ی بروکلین.

نقش با کندن سطح سفید سفال و زیر یک لعاب شفاف قهوه‌ای ساخته شده‌است. کاسه ۶٫۴ سانتی‌متر ارتفاع و ۱۸٫۱ سانتی‌متر قطر دارد. اما چیزی که من را در این تصویر نگه داشت نه اندازه‌ی کاسه بود، نه تکنیک ساخت آن و نه حتا نامی که احتمالن در زمان ساخته شدنش برای این موجود وجود داشته‌است. چیزی که من دیدم خودِ خیال بود؛ انسانی در حدود هزار سال پیش موجودی را که در طبیعت وجود نداشته، تصور کرده و بعد نقش آن را بر کف یک کاسه کشیده‌است. خودش دیگر نیست و نمی‌شناسیمش اما اثر خیالش موجود است.

نمای جانبی کاسه‌ی سلجوقی
نمای جانبی همان کاسه. عکس: موزه‌ی بروکلین.
جزئیات نقش اصلی چهارپای بال‌دارِ سرِ انسان
جزئیاتی از همان نقش تاریخی که تصویر نشان بلاگ از آن گرفته شده‌است.

من نمی‌دانم سازنده‌ی کاسه این موجود را دقیقن چه می‌نامیده یا با کشیدن آن چه معنایی در ذهن داشته‌است. اصلن قصد این نوشته هم پیدا کردن یک هویت قطعی برای آن نیست. برای من همین کافی است که این یک تصویر تاریخی از یک موجود خیالی است؛ تصویری که انسانی پیش از من ساخته و من امروز معنای خودم را در آن پیدا کرده‌ام.

خیال

اول این که بیایید به این فکر کنیم که چرا چنین موجودی را انسان خیال کرده‌است؟!

احتمالن اگر قرار بوده انسانِ تاریخی به بیشترین قدرت یک موجود فکر کند چیزی شبیه این موجود تصور می‌کرده‌است. اندامی پرقدرت مثل گاو، شیر یا اسب، که هوش بی‌نظیر انسان را هم دارد و می‌تواند پرواز هم بکند؛ ترکیبی از قوی‌ترین چیزهایی که انسان در جهان اطراف خودش می‌شناخته و چیزی که هنوز در اختیارش نبوده‌است: پرواز.

من نمی‌گویم سازنده‌ی این کاسه هم حتمن با همین فکر این نقش را کشیده‌است. این برداشت من از تصویر است. من در آن تلاش انسان برای بسنده نکردن به چیزی که طبیعت در اختیارش گذاشته را می‌بینم. انسان اجزای جهان واقعی را برداشته، آن‌ها را از جای خودشان بیرون آورده و دوباره به شکلی کنار هم گذاشته که قبلن وجود نداشته‌است. یک چهارپا دیگر فقط روی زمین راه نمی‌رود؛ سر انسان دارد، فکر می‌کند و بال‌هایش او را از محدودیت زمین بیرون می‌برند.

این خیال قدمتی بیشتر از دوره‌ی سلجوقی دارد. صورت‌های مشابهِ چهارپایان بال‌دارِ سرِ انسان در دوره‌های بسیار قدیمی‌تر هم در ایران دیده می‌شوند؛ از یک قطعه‌ی برنزی منسوب به لرستان در حدود سده‌ی هشتم پیش از میلاد تا شیرهای بال‌دارِ سرِ انسان در کاخ داریوش در شوش. این‌ها یک موجود واحد با یک معنای ثابت نیستند، اما نشانه‌های تکرار یک خیال‌اند.

این خیال محدود به مردمان ایران زمین هم نبوده‌است. نشانه‌های همین میل به ترکیب انسان و حیوان در خیال سایر تمدن‌ها هم دیده می‌شود؛ مثل اسفنکس یا ابوالهول در مصر. نه به این معنی که این موجود همان اسفنکس است، بلکه به این معنی که مردمان دور از هم و در زمان‌های متفاوت، برای عبور از مرزهای طبیعت به خیال پناه برده‌اند و موجوداتی ساخته‌اند که از جمع چند موجود واقعی به وجود آمده‌اند.

این اندیشه، یا بهتر بگوییم این خیال تاریخی بشر و میل به ساختن تصویری که مرزهای طبیعت را پشت سر می‌گذارد، برای من بسیار جذاب بود. چیزی در این موجود هست که تجربه‌ی تاریخیِ انسان بودن را از گذشته به حال و بعد به من وصل می‌کند. ما هم خیال می‌کنیم و به آنچه طبیعت ملموس اطراف ما در اختیارمان می‌گذارد بسنده نمی‌کنیم.

چرا این موجود؟

این موجود برای من فقط یک نقش قدیمی و زیبا نیست. ریشه‌ی تاریخی و ایرانی آن برایم مهم است. انسانی در بخشی از همین تاریخ و جغرافیایی که من هم خودم را به آن متعلق می‌دانم، خیال کرده و تصویر خیال خودش را روی یک شیء روزمره گذاشته‌است. حالا بعد از حدود هزار سال، آن تصویر از کف یک کاسه بیرون آمده و به بخشی از هویت این بلاگ تبدیل شده‌است.

نسخه‌ی بازپردازی‌شده‌ی موجود تاریخی برای نشان بلاگ
نسخه‌ی بازپردازی‌شده‌ی همان نقش تاریخی که در هویت بصری بلاگ استفاده می‌شود.

این بلاگ هم قرار است بین چیزهایی حرکت کند که ظاهرن همیشه کنار هم قرار نمی‌گیرند؛ بین گذشته و امروز، تاریخ و تکنولوژی، خیال و مهندسی و تجربه‌ی شخصی و دانش فنی. برای همین یک موجود مرکب تصویر مناسبی برای آن است. موجودی که به یک جهان، یک زبان و حتا یک گونه وفادار نمانده‌است.

نسخه‌ای که در بلاگ می‌بینید کپی تمیزشده‌ی یک اثر تاریخی نیست. ادامه‌ی همان خیال است. شکل اصلی موجود حفظ شده، اما برای زندگی در یک محیط تازه دوباره ساخته شده‌است؛ همان موجود است، ولی در نسخه‌ای دیگر و برای کاربردی دیگر.

مهندسی نرم‌افزار

مهندسی نرم‌افزار از نظر من یک فرق عمده با بیشتر رشته‌های مهندسی دارد و آن میزان آزادی ما در بازاندیشی و تغییر چیزی است که ساخته‌ایم. یک معمار وقتی بنایی برپا می‌کند در بند محدودیت‌های هندسی، مادی و زیبایی‌شناسی بنا می‌ماند. بناها هم تغییر می‌کنند، بازسازی می‌شوند و گاهی کاربرد تازه‌ای پیدا می‌کنند، اما هر تغییر در آن‌ها با وزن ماده، مکان و هزینه‌ی ساخت روبه‌رو است.

در مهندسی نرم‌افزار شکل نهایی این‌قدر قطعی نیست. یک نرم‌افزار با تولید و انتشارش تمام نمی‌شود، بلکه وارد یک چرخه‌ی حیات می‌شود. در این چرخه رشد می‌کند، کامل‌تر می‌شود، مرتب بازاندیشی می‌شود و گاهی چیزی از آن بیرون می‌آید که در ابتدا اصلن پیش‌بینی نشده‌بود.

در نتیجه شما در ابتدا یک چهارپا خلق می‌کنید، بعدتر به آن هوش انسان می‌افزایید و در نسخه‌ای دیگر به آن بال می‌دهید. نه چون از اول همه‌ی این‌ها را می‌دانسته‌اید، بلکه چون چیزی که ساخته‌اید زنده مانده، نیازهای تازه پیدا کرده و شما هم امکان ادامه دادن به ساختنش را داشته‌اید.

این بلاگ هم برای من چنین موجودی است. یک بار ساخته و کامل نمی‌شود. با هر نوشته، هر ترجمه، هر بازاندیشی و هر تجربه‌ی تازه، چیزی به آن اضافه می‌شود. شاید یک روز عضوی از آن حذف شود و شاید یک روز بال تازه‌ای پیدا کند.

به خاطر خیالی که در این نقش می‌بینم این موجود را به عنوان نشان بلاگ انتخاب کرده‌ام؛ خیال انسانی که جهان موجود را کافی نمی‌دانسته و جرأت کرده‌است چیزی را تصور کند که هنوز وجود نداشته‌است.